X
تبلیغات
قاصدک

قاصدک

زمزمه های دلتنگی!!!!!

گنجشکی به خدا گفت لانه ی کوچکی داشتم ارامگاه خستگی و سر پناه بی کسی ام بود...طوفان تو ان را از من گرفت کجای دنیای تو را گرفته بودم...خدا گفت مار در لانه ات بود تو خواب بودی باد را گفتم لانه ات را واژگون کند.انگاه تو هز کمین مار پر گشود!!!چه بسیار بلاها که از تو به واسطه ی محبتم از تو دور کردم.وتو ندانسته به اعتراض برخاستی؟؟؟!!!!!!
+ نوشته شده در  شنبه بیستم شهریور 1389ساعت 17:0  توسط نغمه  | 

سلااااااااام به همه ی  دوستای خوبی که بهمون سر میزنن (و البته نظر میدن.ههههه)امروز میخوایم من و نغمه جون خودمونو معرفی کنیم.
خوب از کجا بگیم؟؟؟ ما همکلاسی و هم رشته هستیم...رشته ی تجربی میخونیم..کلا دوستای خوبی برای هم هستیم:دی
توی همین دبیرستان با هم آشنا شدیم.الان سال سومیه که باهمیم و کلی دوستیم  با هم دیگه.همین دیگه.و راستی یه چیز دیگه همینطور که میبینید این وبلاگو تازه راه انداختیم.لطف کنین و با نظراتون مارو دلگرم کنین تا بیخیالش نشیم و بازم آپ کنیم.حتی تو زمان مدرسه

وای اسم مدرسه اومد دلم رفت.دلم برا خل و چل بازیامون تنگیده:))  ای خدااااا زود این چند روزم بگذره و بریم پیش بکسمووووون.
وای چی دارم میگم؟؟؟؟؟!!!!! من دارم دعا میکنم که تابستون زود تموم شه؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!مگه میشه؟؟؟ من!!!!!!!!  نه نغمه جونم همینو میخواد.همه همینو میگن. چرا ما آدما عادت نداریم از چیزایی که داریم لذت ببریم؟؟؟ این خیلی برام سواله!!!
چرا اگه کلاس تابستونی میریم میگیم واااااااااای خسته شدم ازین همه کار و مشغله! همینطور اگه مثل من تابستونو بیکار باشی میگی داره حالم ازین همه بیکاری بهم میخوره؟! من داره حالم ازین نا سپاسیا بهم میخوره. چرا من حالم ازین چیزا بهم میخوره؟! شاید اگه همه شکرگذار داشته هاشون بودن بازم این مشکل بود.آیا واقعا بود؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!وااااای چه همه سوال!!!( چزا این همه سوال هست؟!)
 نظر بدین و بگین که واقعا چی خوبه  برای شما.تا بازم این بحث رو ادامه بدیم.شاید به یه نتیجه ای رسیدیم.
ای خدا جونم کمکمون کن ازین افکار آشفته نجات پیدا کنیم.
خوب دیگه فعلا بسه تا بعدا ببینیم چی میشه.همتونو دوست داریم.بووووووووس بای.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم شهریور 1389ساعت 1:34  توسط مرجان  | 

امروزم براتون عکس آوردم دوستای گلم.نظر بدینا یادتون نره.

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم شهریور 1389ساعت 1:6  توسط نغمه  | 


+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم شهریور 1389ساعت 0:57  توسط نغمه  | 

دوباره سلام دوستای گلم.خوبییییییید؟؟؟؟این دفعه عکس آوردم براتون.امیدوارم خوشتون بیاد.


+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم شهریور 1389ساعت 3:35  توسط نغمه  | 

سلام دوستای عزیزم.خوبییین؟؟؟

تو این پست میخوام یه داستان جالب و قشنگ براتون بذارم.و همینجا از دوست خوبم شکوه جون تشکر میکنم.ممنووووووووووون و بووووووس.

نامه ای به خدا
یک روز کارمند پستی که به نامه هایی که آدرس نامعلوم دارند رسیدگی می کرد متوجه نامه ای شد که روی پاکت آن با خطی لرزان نوشته شده بود نامه ای به خدا !
با خودش فکر کرد بهتر است نامه را باز کرده و بخواند.در نامه این طور نوشته شده بود :
خدای عزیزم بیوه زنی 83 ساله هستم که زندگی ام با حقوق نا چیز باز نشستگی می گذرد . دیروز یک نفر کیف مرا که صد دلار در آن بود دزدید . این تمام پولی بود که تا پایان ماه باید خرج می کردم . یکشنبه هفته دیگر عید است و من دو نفر از دوستانم را برای شام دعوت کرده ام . اما بدون آن پول چیزی نمی توانم بخرم . هیچ کس را هم ندارم تا از او پول قرض بگیرم . تو ای خدای مهربان تنها امید من هستی به من کمک کن ...
کارمند اداره پست خیلی تحت تاثیر قرار گرفت و نامه را به سایر همکارانش نشان داد . نتیجه این شد که همه آنها جیب خود را جستجو کردند و هر کدام چند دلاری روی میز گذاشتند . در پایان 96 دلار جمع شد و برای پیرزن فرستادند ...
همه کارمندان اداره پست از اینکه توانسته بودند کار خوبی انجام دهند خوشحال بودند . عید به پایان رسید و چند روزی از این ماجرا گذشت ، تا این که نامه دیگری از آن پیرزن به اداره پست رسید که روی آن نوشته شده بود : نامه ای به خدا !
همه کارمندان جمع شدند تا نامه را باز کرده و بخوانند . مضمون نامه چنین بود :
خدای عزیزم ، چگونه می توانم از کاری که برایم انجام دادی تشکر کنم . با لطف تو توانستم شامی عالی برای دوستانم مهیا کرده و روز خوبی را با هم بگذرانیم . من به آنها گفتم که چه هدیه خوبی برایم فرستادی ... البته چهار دلار آن کم بود که مطمئنم کارمندان اداره پست آن را برداشته اند ... !!!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم مرداد 1389ساعت 1:5  توسط نغمه  | 

سلام دوستای گلم.امیدوارم حالتون مثل ما توووووووووووپ باشه.این پست رو برای آشنایی با دوستان عزیز گذاشتم و خوش آمد میگم به همتون بوووس.

حالا هم چند تا عکس باحال براتون میذارم:

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم مرداد 1389ساعت 1:5  توسط نغمه  |